تبليغاتX
زنان نامدار قرآنی
 همسر ابراهيم خليل(ع)

همسر ابراهيم خليل(ع)

در داستان ابراهيم خليل سلام الله عليه همان‏گونه كه خليل الله با فرشته‏ها سخن مى‏گويد، وبشارت ملائكه را دريافت مى‏دارد همسر او نيز با فرشته‏ها سخن گفته وبشارت ملائكه را دريافت مى‏كند.

ذات اقدس آله در زمان كهولت وپيرى خليل الله، به او بشارت فرزندى آگاه داد. كه اين بشارت الهى، به همان شكلى كه توسط ملائكه به آن حضرت، ابلاغ شد، به همان صورت، به همسر او نيز اعلام گرديد. هنگامى كه ملائكه به حضرت ابراهيم(ع) گفتند:

فبشرناه بغلام حليم (1)

ابراهيم سلام الله عليه فرمود:

ابشرتموني على ان مسني الكبر فبم تبشرون (2)

آيا به من نويد مى‏دهيد در حالى كه مرا پيرى رسيده است؟ حضرت اين سخن را به عنوان «استبعاد» نفرمود. بلكه به عنوان «استعجاب‏» گفت. معناى استعجاب آن است كه انسان به لحاظ شگفت‏انگيز بودن واقعه‏اى باديد تعجب بدان مى‏نگرد. در اين جا ابراهيم خليل(ع) عرض كرد: خدايا من نه تنها پير شده‏ام بلكه، پيرى به سراغ من آمده است. يعنى يك وقت انسان پير مى‏شود ودوران شيخوخت را مى‏گذراند ومى‏گويد «قد بلغت من الكبر» (3) يعنى من، به پيرى رسيدم. ولى زمانى از پيرى نيز مى‏گذرد وبه دوران فرتوتى پاى مى‏نهد كه در اين حال مى‏گويد «قد بلغني الكبر» (4) يعنى پيرى، به سراغ من آمده است، پس چه بشارتى به من مى‏دهيد؟ فرشته‏ها گفتند:

بشرناك بالحق فلا تكن من القانطين (5)

يعنى اين تبشير ما باحق همراه است وگزاف نيست، چون فرشتگان در صحبت‏حق سخن مى‏گويند ودر لباس حق حرف مى‏زنند. لذا حرف «باء» در «بالحق‏» خواه به معناى صاحبت‏باشد وخواه به معناى ملابست، مفهومش اين است كه گفتار ما در لباس حق، يا در صحبت‏حقيقت است وما گزاف نخواهيم گفت وتو اى خليل الله نااميد مباش. آنگاه ابراهيم خليل(ع) فرمود:

و من يقنط من رحمة ربه الا الضالون (6)

حضرت در كمال صراحت فرمود: نه تنها با رسالت ونبوت سازگار نيست، بلكه با هدايت ورهبرى نيز سازش ندارد. بنابراين نه تنها هيچ پيامبرى نااميد نخواهد بود بلكه هيچ مؤمن ومهتدى نيز نااميد نمى‏شود.

معناى نااميدى آن است كه انسان گمان كند به جايى رسيده است كه از خدامعاذ الله ساخته نيست كه مشكل او را حل نمايد. اين ياس در حد كفر است، وهيچكس حق ندارد نااميد باشد.

اين خلاصه كلام بود در مورد بشارت فرشته‏ها به خليل حق...، معادل همين برخورد با همسران حضرت نيز مطرح شده است، قرآن كريم مى‏فرمايد:

و امراته قائمة فضحكت فبشرناها باسحق و من وراء اسحق يعقوب (7)

يعنى هنگامى كه فرشته‏ها با خليل حق سخن مى‏گفتند همسر او نيز حضور داشت وايستاده بود وضحكى داشت‏براى «ضحك‏» در تفاسير دو بيان آمده است، يا به معناى سرور وخوشحالى ويا به معناى عادت ماهانه زنان است پس مژده داديم او را به اسحاق واز پس اسحاق، يعقوب را. يعنى علاوه بر فرزند -اسحاق، بشارت نوه يعقوب هم، به تو مى‏دهيم. سپس همسر خليل الرحمان عرض كرد:

قالت‏يا ويلتي ا الد و انا عجوز و هذا بعلي شيخا ان هذا لشي‏ء عجيب قالوا ا تعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد (8)

يعنى آيا من مادر مى‏شوم در حالى كه خودم فرتوت وسالمند وكهنسالم، وهمسرم نيز پيرمردى فرتوت وكهنسال است؟! فرشتگان به او گفتند: آيا از رحمت‏خدا وامر خدا در تعجب هستى در حالى كه رحمت‏خدا، وبركات وى، بر شما خاندان نبوت، فراوان بوده وشما از اين بركات عينى، بى‏شمار ديده‏ايد!

عظمت زن در فرهنگ وحى از اين ارزيابى روشن مى شود كه در فرهنگ وحى از زن به عظمت‏ياد شده واختصاصى به قرآن ندارد بلكه در انجيل، تورات وصحف خليل الله نيز مطرح بوده است. با فرشتگان تكلم نمودن وبشارت آنها را دريافت كردن، سخن خويش را با آنها در ميان گذاشتن، وسخن آنان را شنيدن، اينها همه مواردى است كه زن نيز همانند مرد در همه اين صحنه‏ها سهيم بوده واگر پدر پيامبرى، با ملائكه سخن مى‏گويد، مادر پيامبر نيز، با آنها گفتگو دارد.

لذا وقتى در قرآن كريم از زنان ياد مى‏كند، مادر مريم ويا خود مريم را جزو آل عمران شمرده ودر زمره اصفيا قرار مى‏دهد. به عبارت ديگر در بين مردم جهان اينها هم مانند انبيا واولياى خاص جزو اصفياى الهيند. خدا در قرآن مى‏فرمايد:

ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين، ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم (9)

به يقين خداوند، آدم ونوح وخاندان ابراهيم وخاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است، فرزندانى كه بعضى از آنان از بعض ديگرند، وخداوند شنواى دانا است.

كه منظور از اين عمران آن عمرانى است كه پدر مريم است، نه عمرانى كه پدر موسى است چون عمرانى كه پدر موسى است اصلا نامش در قرآن كريم نيامده. بعد خداوند مى‏فرمايد:

اذ قالت امرات عمران رب اني نذرت لك ما في بطني محررا (10)

چون زن عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده باشد.

خداوند اين دو بانو را به عنوان صفوه مردم عالم، معرفى نموده است.

در نهج البلاغه نيز مى‏خوانيم كه اميرالمؤمنين صلوات الله عليه درباره فاطمه زهراسلام الله عليها مى‏فرمايد:

«قل يا رسول الله عن صفيتك صبري‏» (11)

اميرالمؤمنين عليه السلام به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خطاب مى‏كند: يارسول الله، اين صفيه تو يعنى اين بانويى كه صفوه تو، مصطفا وبرگزيده توست رحلت كرده وصبر در فقدانش براى من دشوار است.

حضرت از او به عنوان صفيه ياد مى‏كند يعنى صفوة الله است، مريم هم صفوة الله است، مادر مريم اهل عمران بود، يعنى عمران كه پدر مريم است‏سر سلسله اين خانواده به شمار مى‏رود، و وابستگان اين خانواده را آل عمران مى‏گويند، پس هر دو بانو مصطفا و صفوه حقند.

پى‏نوشت‏ها:

1. صافات، 101.

2. حجر، 54.

3. مريم، 8.

4. آل عمران، 40.

5. حجر، 55.

6. حجر، 56.

7. هود،71.

8. هود،72 و73.

9. آل عمران،33 و34.

10. آل عمران،35.

11. نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 202.

 

نوشته شده توسط سكينه زارع در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 | موضوع:
 مریم سلام الله علیها _ 3

 

ارزيابى مقام مريم از نظر مفسرين

نكته‏اى كه در ارزيابى مقام حضرت مريم بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه قرآن كريم درباره تربيت مريم عذراء عليها السلام مى فرمايد: هرگاه حضرت زكريا عليه السلام وارد مى‏شد روزى خاصى را در حضور آن بانو عليها السلام مى‏ديد.

كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم انى لك هذا قالت هو من عند الله يرزق من يشاء بغير حساب (1)

هرگاه كه زكريا در محراب بر او وارد مى‏شد نزد او نوعى خوراكى مى‏يافت. گفت: اى مريم اين از كجا براى تو آمده است؟ او گفت: اين از جانب خداست، كه خدا به هركس بخواهد بى‏شمار روزى دهد.

وهمچنين فرشتگان بامريم سخن مى‏گفتند وسخنان مريم را هم مى‏شنيدند بلكه مشافهتا و مشاهدتا گفتار را با شهود مى‏آميختند، هم مريم آنها را مى‏ديد وهم آنها را مرآى مريم قرار مى‏گرفتند. اينها تعبيرات بلندى است كه قرآن درباره مريم دارد.

ونيز در تبيين مقام والاى مريم مى‏فرمايد:

و اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين يا مريم اقنتي لربك و اسجدي و اركعي مع الراكعين (2)

وهنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را برگزيده وپاك ساخته وتو را بر زنان جهان برترى داده است. اى مريم، عبادت خدا كن وسجده كن وباركوع كنندگان راكع باش.

يعنى فرشتگان فراوانى با اين بانو سخن گفته، واو را از مقام اصطفايش با خبر كردند كه تو صفوة الله، مطهره ودر ميان زنان عالم ممتازى، دائما به ياد حق باش، سجود، سجود وركوع را فراموش مكن واز اهل ركوع باش.

ونيز بشارت حضرت مسيح را به او دادند:

اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح (3)

وهنگامى كه فرشتگان گفتند: اى مريم خداوند تو را به كلمه‏اى از جانب خود كه نامش مسيح، عيسى بن مريم است مژده مى‏دهد.

اينها نمونه‏هايى از گفتگو وحضور فرشتگان در محضر مريم عليها السلام است. در تبيين اين بخش از زندگى حضرت مريم عليها السلام گروهى از معتزله نظير زمخشرى‏در كشاف راه تفريط پيموده وگمان كرده‏اند آن بانو نمى‏تواند به اين مقام رسيده، واز كرامت‏برخوردار شود، وسخنان فرشته‏ها را بشنود، وبشارت «صفوه بودن‏» را از فرشته‏ها دريافت كند، ومژده مادر پيغمبر شدن را از آنها تلقى نمايد، لذا گفته‏اند اين همه فضائل كه نصيب مريم عليها السلام شده است‏يا به عنوان معجزه زكريا عليه السلام ويا به عنوان پيش درآمد اعجاز عيسى عليه السلام است، كه اين را از نظر اصطلاح كلامى «ارهاص‏» مى‏گويند همانگونه كه قبل از قيامت‏يك سلسله امور خارق عادتى رخ مى‏دهد كه از آنها به عنوان «اشراط الساعة‏» تعبير مى‏كنند، قبل از ظهور، يا ميلاد يك پيامبر نيز، يك سلسله امور خارق عادتى رخ مى‏دهد كه اينها نشانه ظهور يك پيامبر الهى است ودر كتابهاى كلامى از اين امور خارق عادت به عنوان ارهاص تعبير شده است.

گروهى ديگر نظير «قرطبى‏» -از مفسران معروف اهل سنت وهمفكران او راه افراط رفته ومعتقدند مريم داراى سمت نبوت بوده است، زيرا فرشتگان فراوانى بر او نازل شده واو را از وحى باخبر كرده‏اند واز راه الهام، مساله صفوه وطهارت او را به او اعلام نموده وبشارت مادر پيغمبر شدن را به او اعطا كرده‏اند وگفته‏اند: چون مريم عليها السلام وحى فرشته‏ها را تلقى كرده وفرشته‏ها بر او وارد شده وگفتگوى آنها از رتبه مشافهه به مشاهده رسيده، پس پيامبر است، زيرا گمان كرده‏اند فرشتگان بر هر كس نازل شوند و وحى بياورند واو فرشته‏ها را ببيند، پيامبر است.

اما علماى اماميه كه در طريق قسط وعدل سير مى‏كنند، بر اين اعتقادند كه تمام اين مقامات وكرامتها مربوط به خود مريم عليها السلام است‏يعنى وصف به حال موصوف است نه متعلق موصوف، ونبايد اينها را به حساب اعجاز زكريا عليه السلام گذاشت، واز طرف ديگر، مريم به مقام رسالت ونبوت تشريعى نرسيده است. اين دو مطلب را مفسران گرانقدر اماميه، به استناد ظواهر قرآنى، تبيين مى‏كنند.

اما مطلب اول كه همه اين كرامتها تعلق به خود مريم عليها السلام دارد، به دليل ظواهر قرآن است كه فرشته‏ها سخن گفتند، اما نه فقط به عنوان هاتف غيب وسروش نهان، بلكه براى او مشهود شدند. همچنانكه اين خطابها ونداها گاهى به صورت تمثل هم تجلى كرده است چنانچه قرآن مى‏فرمايد:

فتمثل لها بشرا سويا (4)

پس چون بشرى هماهنگ بر او نمايان شد.

آن فرشته گفت كه من از طرف حق آمده ومامورم كه به تو فرزندى عطا كنم.

قال اني رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا (5)

ظاهر اين آيات آن است كه خود مريم عليها السلام به تنهايى اين مقامات را دريافت كرد واين مقام مريم عليها السلام بود كه باعث‏شد زكريا عليه السلام از خداى سبحان فرز دى طلب نمايد:

هنالك دعا زكريا ربه (6)

اين چنين نبود كه معجزه زكريا در مريم ظهور كرده باشد بلكه كرامت‏هاى مريم موجب آن شد كه زكريا از خدا يحيى را طلب كند وفرزند «رضيي‏» ازخداى سبحان مسالت نمايد.

علاوه بر اين كه سفارش به قنوت ودوام عبادت وخضوع مستمر، وسجود وركوع، نشانه مقام خود مريم عليها السلام است ونيز اوصافى كه ذات اقدس اله براى اين بانو ذكر مى‏كند، نشانه آن است كه شخصيت‏خود مريم موجب شد تا فرشته‏ها را ببيند وبا آنها سخن بگويد وسخنان آنها را بشنود. لذا خداى سبحان از مريم به عنوان صديقه ياد مى‏كند ومى‏فرمايد:

و صدقت‏بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين (7)

و امه صديقة (8)

يعنى عيسى عليه السلام داراى مادرى بود كه سخنان غيب را تصديق مى‏كرد، او نه تنها صادق بود بلكه از صديقين به شمار مى‏آمد. واين صديق بودن او، وصحه گذاشتن ذات اقدس اله بر اين موضوع، نشانگر آن است كه همه اين فضائل از آن خود اوست.

البته اين كه زمخشرى وهمفكران او معتقدند اين كرامتها به خاطر زكريا ويا به عنوان پيش درآمد معجزه حضرت مسيح بوده، نه براى آن است كه زن نمى‏تواند به اين مقام برسد، بلكه براساس تفكر ناصواب معتزله، نه تنها زن بلكه هيچ مردى هم نمى‏تواند به مقام كرامت‏بار يابد، وتنها انبيا هستند كه مى‏توانند معجزه داشته باشند وغير از انبيا كسى نمى‏تواند از كرامت‏برخوردار باشد خواه زن باشد يا مرد. واين سخن در جاى خود ابطال شده است، زيرا كرامت غير از معجزه است. معجزه اختصاص به انبيا دارد ولى كرامت‏براى همه اولياى الهى هست، با اين توضيح كه، اگر خرق عادت با ادعاى نبوت همراه بوده وبا تحدى آميخته باشد،اين را معجزه مى‏گويند، وگرنه كرامت است.

كارى كه «مسيلمه كذاب‏» كرد خرق عادتى بود به عنوان اهانت وكارى كه مؤمنين غير ولى دارند (وگاهى دعاى آنها مستجاب مى‏شود) به عنوان اعانت است وبراى اوليا بالاتر از اعانت، كرامت است وبراى انبيا، بالاتر از كرامت، اعجاز است.

نظريه‏اى راهم كه افراطى‏ها نظير قرطبى وهمفكران او پنداشته‏اند، بر اساس يك قياس منطقى است ليكن حد وسط در آن قياس تكرار نشده ويا كليت كبرى مخدوش است وچون قياس، واجد شرايط انتاج منطقى نبوده، از اين نظر دچار مغالطه شده‏اند.

بيان مغالطه اين است كه: قرطبى در تفسيرش مى گ‏ويد بر مريم عليها السلام وحى نازل شد، فرشته‏ها بر او فرود آمده وبا او سخن گفتند ومريم نيز آنان را مشاهده كرد وبا آنان سخن گفت وهركس كه وحى بر او نازل شود وسخنان فرشته‏ها را بشنود واز گفتار شفهى به شهودى برسد پيغمبر است، پس مريم عليها السلام پيغمبر است.

مقدمه اول اين قياس درست است، يعنى مريم عليها السلام نه تنها به صورت شفهى با فرشته‏ها سخن گفت‏بلكه مشهودا فرشته‏ها را ديد وبراى او متمثل شدند. اما مقدمه دوم يعنى كبراى قياس، كه مى‏گويد هركس فرشته را ديد و وحى را تلقى كرد پيغمبر است، كليت ندارد، زيرا پيامبر كسى است كه تنها با فرشتگان در مسائل جهان بينى ومعارف رابطه دارد وسخنان آنها را مى‏شنود و...، بلكه در مسائل تشريعى نيز ره‏آورد وحى را تلقى مى‏كند. شريعت را از فرشته‏ها دريافت مى‏گند ومسؤوليت رهبرى جامعه را به عهده مى‏گيرد واحكام مولوى را فرا گرفته وبه مردم ابلاغ مى‏كند.

پاورقي

 

1. آل عمران، 37

2. آل عمران، 42 و 44

3. آل عمران، 45

4. مريم، 17 و 18

5. مريم، 19

6. آل عمران، 38

7. تحريم، 12

8. مائده، 75.

 

نوشته شده توسط سكينه زارع در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 | موضوع: مریم سلام الله علیها _ 3